برمکیان

آشنایی بیشتر با برمکیان ایران

مختصری ازتاریخ برامکه

 

 

برمکیان ازخاندان های اصیل ایرانی و منسوب به شاهان ساسانی بوده ان و بنابر روایات قدیمی که انت و سدانت«آتشکده نوبهار»را برعهده داشته و در اواخر قرناول هجری به دین اسلام گرویده اند.در سالهای بین 63 الی 83 خورشیدی و در زمان خلافت عبدالملک و جانشینان وی به دربار خلفای اموی آمده و در سایه درایت و لیاقت و دارائیخود  قدرت و نفوذی عظیم کسب نمودند.نام «برمک» بر گرفته از لغت سانسکریت[1] «پاراماکا» به معنی رئیس، و عنوان روسای مذهبی «نوبهار» میباشد.

ادامه مطلب

درباره کتاب برگزیده ی سال : «تاریخ برمکیان»

گفت و گو با صادق سجادى      
     
   
     
     
 
     
 

 سایر محمدى: «تاریخ برمکیان» تألیف و تصحیح دکتر صادق سجادى که از سوى بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار چاپ ومنتشر شده است، امسال در بخش تاریخ به عنوان کتاب برگزیده سال انتخاب و معرفى شد. صادق سجادى متولد ۱۳۳۳ کرمانشاه، دکتراى تاریخ و تمدن ملل اسلامى را دارد و در حال حاضر استاد دانشگاه هاى تهران است. نخستین کتاب وى در سال ۵۹ تحت عنوان «طبقه بندى علوم در تمدن اسلامى» چاپ ومنتشر شد. دکتر سجادى در سه حوزه تألیف، ترجمه و تصحیح بیش از پانزده عنوان کتاب منتشر شده در کارنامه اش دارد. «تاریخ دولت هاى اسلامى و خاندان هاى حکومتگر»، «رساله هاى سیاسى دوره قاجار» و «منشأ کلیله و دمنه و سفر برزویه به هند»، «شناخت در قرآن کریم» و «جغرافیاى تاریخى ایران و سرزمین هاى اسلامى» (سه جلدى) عناوین برخى از این آثار است. وى هم اکنون کتاب «واژگان فارسى در متون عربى» را زیر چاپ دارد و کتاب «علویان طبرستان» را در دست نوشتن دارد.
* منبع تحقیق شما براى نوشتن تاریخ برمکیان چه آثارى بودند
منبع تحقیق من در این زمینه بسیار زیاد است. یعنى من مى توانم مدعى بشوم که دراین زمینه استقصا و استقرا کردم. منابع زیادى از کهن ترین منابع تا منابع جدید به زبان هاى انگلیسى را مورد توجه قرار دادم. حتى تحقیقات میدانى کسانى را که مثلاً معابد نوبهار را دیده اند، استفاده کردم. چون منشأ برمکیان بلخ است. کسانى رفته اند، آن مکان ها را دیده اند و بررسى میدانى هم کرده اند. حتى از آن نوشته ها- نوشته هاى این اشخاص- هم استفاده کرده ام. از متون کهن تاریخى در مورد انقراض خاندان اموى که جد برمکیان در آن نقش داشت، بهره برده ام. از کتاب هاى بزرگى مثل تاریخ طبرى، تاریخ کامل ابن اثیر، اخبار الطوال دینورى، انساب الاشراف بلازورى و دهها، بلکه صدها کتاب و مقاله و تحقیق در این زمینه را از نظر گذراندم.
* براى نوشتن تاریخ برمکیان چند سال کار کردید چند سال طول کشید تا این کتاب آماده شود
این کتاب دو بخش دارد. بخش اول کتاب، یک اثر تألیفى است که به تاریخ برمکیان مى پردازد. نوشتن این بخش قریب دو سال طول کشید. کار بسیار مشکلى بود. کارکردن در این زمینه ها، بدون آن که اثر مکتوبى از آن دوران باقى مانده باشد، بسیار مشکل است. بخش دوم کتاب، تصحیح رساله اى است موسوم به رساله اخبار برامکه که نسخه هایش را از سن پترزبورگ، از دانشگاه پنجاب و یک نسخه هم از کتابخانه ملى در تهران فراهم آوردم. البته زمان زیادى را صرف به دست آوردن این نسخه ها کردم.
* «اخبار برامکه» را چه کسى نوشته است
«اخبار برامکه» نویسنده مشخصى ندارد. راویان آن متعددند مثلاً عبدالله غسانى یکى از راویان اخبار برامکه است که این اخبار را از کسانى که در عهد برمکیان از جمله خادمان آنها و نزدیکان دربار بودند، شنیده است. این اثر مؤلف مشخصى ندارد. نسخه هاى مختلف این اثر را مقابله کردم، نسخه بدل دادم و متن اصلى را در کتاب «تاریخ برمکیان» چاپ کردم. یعنى بخش دوم کتاب من تصحیح رساله اخبار برامکه است.
* «اخبار برامکه» چه کمکى به تاریخ برمکیان مى کرد که ضمیمه کتاب مذکور کرده اید
روایت هایى که در اخبار برامکه آمده دستچینى است از روایت هایى که اختصاصاً مربوط است به حیات سیاسى و فرهنگى برمکیان، همان طور که از نام اثر برمى آید. بنابراین رساله مى تواند مکمل تاریخ برمکیان باشد. البته قبلاً عبدالعظیم قریب هم یک نسخه اى تحت عنوان «اخبار برامکه» پیدا و چاپ کرده بود. نسخه اى که من در کتاب تاریخ برمکیان آورده ام غیر از آن نسخه اى است که دکتر قریب منتشر کرده بود. بعضى از روایت هاى تاریخى آن اثر شبیه به هم است. مضمون تقریباً مشابهى دارند اما این رساله چیزهاى بسیارى دارد که در اخبار برامکه چاپ دکتر قریب وجود ندارد. البته این دو اثر مى توانند مکمل یکدیگر باشند.
* شما در این کتاب از چه منظرى به تاریخ برمکیان پرداختید
شاید لازم باشد در مورد برمکیان یک تکمله اى بگویم. برمکیان از اواخر دوره اموى فعال بودند. ولى از آغاز پیروزى عباسى و انقراض اموى، برمکیان بر مصدر مشاغل مهم دیوانى بودند. خالد برمکى که جد برمکیان است، شغل بسیار مهم قائم مقام وزارت را به عهده داشت. فرزندان او در دوره هاى بعد به اوج قدرت رسیدند. البته تعدادى از افراد این خاندان را مى شناسیم که بعد از زندانى کردن یحیى و کشتن پسران او، تا مدت هاى مدید حضور داشتند و در ایران و مصر منشأ خدمات فراوانى بودند و منصب هاى مهمى داشتند. حتى نویسنده بزرگى مانند ابن خلکان نویسنده کتاب «و حیات الاعیان» خودش را از نوادگان یحیى برمکى مى دانست.
* درباره تاریخ برمکیان، بفرمائید از چه منظرى به خاندان پرداختید و چه مسائلى براى شما از اهمیت بیشترى برخوردار بود مسائل دینى، سیاسى، فرهنگى و ...
چیزى که در وهله اول راجع به برمکیان و تاریخ این دوره جلب توجه مى کند، نقش سیاسى این خاندان در تاریخ اجتماعى ایران است. ولى قطع نظر از بعد سیاسى، آن چیزى که مهمتر است، نقش فرهنگى این خاندان است. مثلاً ترجمه بخش بسیار مهمى از آثار ایرانى و حتى یونانى به زبان عربى یعنى در آغاز، نهضت ترجمه مرهون کوشش هاى برمکیان بود. این موضوع خیلى مهم است. یک نهضتى در آغاز عصر خلافت عباسى ایجاد شد، تحت عنوان «عصر نهضت ترجمه» که کتاب هاى علمى، فلسفى، ادبى از زبان هاى پهلوى، سانسکریت، سریانى، آرامى، یونانى به زبان عربى ترجمه شد و این حرکت بنیاد تمدن اسلامى را ایجاد کرد. یکى از خاندان هایى که در این زمینه متحمل زحمات بسیار شده اند و از مترجمان حمایت هاى بى دریغ کرده اند، هزینه هایشان را پرداخت مى کردند و کتاب هایشان را از این سو و آن سو گرد آورى مى کردند و آنها را بر سر کار ترجمه مى گماردند، خاندان برمکى بودند. من در این کتاب توضیح دادم. حتى نام کتاب هایى را که به درخواست و توجه و فشار برمکیان به عربى ترجمه شد، آورده ام.
* دوره عربى زبانى در ایران مقارن همین ایام بوده است
بحث عربى زبانى در ایران از دو جنبه قابل توضیح و تبیین است. اگر صحبت عربى زبانى مردم را مى کنیم، واقعیت این است که چنین نبوده است. مردم به زبان فارسى حرف مى زدند اما طبقه اى که مى خواستند آثار علمى بنویسند، ناگزیر بودند اثر خود را به زبان عربى تألیف کنند. مثل دورانى که زبان لاتین یا زبان یونانى در اروپا به زبان فرهنگ تبدیل شد و اهل علم و ادب آثارشان را به لاتین مى نوشتند، دقیقاً همین اتفاق در قرون اولیه اسلام افتاد. اما عامه مردم به زبان عربى صحبت نمى کردند و چیزى نمى نوشتند. حتى متون عربى مشحون است از کلمات و جملات فارسى. این که عرض کردم کتابى تحت عنوان «واژگان فارسى در متون عربى» در دست چاپ دارم، یکى از دلایل و انگیزه هایى که مرا وادار به نوشتن این کتاب کرد، همین مسئله بود. نه تنها مردم در قلمرو فرهنگ ایران به زبان فارسى صحبت مى کردند، بلکه این زبان آن قدر رشد و اهمیت داشت و فراگیر بود که بعضى از نویسندگان که به زبان عربى مى نوشتند، براى بیان برخى از مقصودهاى خود ناچار بودند از واژگان و اصطلاحات فارسى استفاده کنند. ما خیلى از افراد عربى زبان و عربى نویس را مى شناسیم که به فارسى سخن مى گفتند و به فارسى هم مى نوشتند، کسانى که در وهله اول به نظر نمى آید فارسى مى دانستند. از شعراى بزرگ عرب نژاد افرادى بودند که به فارسى مى نوشتند، مثل ابونواس. از شاعران عصر جاهلى هم یکى - دو شاعر بودند که به فارسى شعر مى سرودند و من در مقاله اى این موضوع را روشن کردم.
* الآن در زمینه کتاب هاى تاریخ بویژه در دوران ورود اسلام به ایران با چه کمبودهایى مواجه ایم
اولاً هنوز هم مقدار بسیار زیادى آثار مکتوب وجود دارد که چاپ نشده اند، چنین آثارى هم در کتابخانه هاى ایران، هم در کتابخانه هاى دنیاى اسلام مثل عراق، ترکیه، سوریه، مخصوصاً شمال آفریقا که هنوز کتاب هاى زیادى وجود دارند که ناشناخته اند. این آثار خطى هنوز منتشر نشده اند. گاهى اوقات کتابخانه هایى در این مناطق وجود دارند که کتاب هایش هنوز فهرست نشده اند. این کار مستلزم تلاش و زحمات فراوانى است. خوشبختانه مؤسسه اى در لندن تأسیس شده که من هم عضو آن هستم. کار این مؤسسه شناسایى و معرفى نسخ خطى اسلامى است. کتابخانه هاى مختلف را در اطراف و اکناف عالم اسلام جست وجو مى کنند. اعضاى مجربى را براى همکارى جذب مى کنند. این افراد براى تصحیح و شناسایى آثار خطى و احتمالاً دیجیتالى کردن آثار خطى دعوت به همکارى مى شوند. این کارها خیلى مؤثر و مفید است.
اما محققان و پژوهشگران و مورخان ما به دلیل فقدان ابزار واقعى کار به سراغ تاریخ اسلام نرفته اند. الان دانشجویان من در دوره فوق لیسانس و دکترا عمدتاً بلکه صددرصد آنها وقتى رساله مى گیرند، دوره هاى متأخر را مى گیرند که منابع آن به زبان فارسى است، نمى توانند به سراغ منابع عربى بروند. این موضوع تبدیل به یک معضل شده است.

 

برامکه

  ب َ م ِ ک َ
نوع لغت : اِخ
فینگلیش :
شرح : آل برمک .برمکیان . فرزندان برمک جد یحیی بن خالد. رجوع به آل برمک در همین لغت نامه و رجوع به تجارب السلف ص 100 و 101و نامه دانشوران ج 2 ص 573 به بعد و قفطی و عیون الانباء ص 132 و 134 و تاریخ بیهقی چ ادیب ص 410 و حبیب السیر و کلمه برامکه و سُرًّ بُرد و برمکیه در معجم البلدان و دستورالوزراء صص 34 - 56 و صبح الاعشی ج 1 ص 64 و الوزراء و الکتاب و ضحی الاسلام ج ث ص 156، 168 و 269 و موشح 274 و عقدالفرید ج 1 ص 5 و ج 2 ص 52، 159 و ج 4 ص 37، 302 و ج 5 ص 289، 338، 346، 347، 349، 350 و 352 و ج 6 ص 3 و دایرةالمعارف فرید وجدی و تاریخ بغداد خطیب و معجم الادباء و ابن خلکان و جحظه برمکی و ابن عساکر ابوالقاسم و ابن سراج ابومحمد جعفر در همین لغت نامه شود.

برمکیان

عرب‌ها که به ایران آمدند و براین سرزمین فرمانروا شدند هنوز شیوه کشورداری را نمی دانستند و از این جهت ناچار بودند که از ایرانیان یاری بخواهند. تا چندگاه کارهای اداری کشور به زبان فارسی انجام می گرفت و سکه های دوره ساساسانی در داد و ستد رواج داشت.

خلیفه های بنی امیه از اینکه در همه کارهای دیوانی به ایرانیان احتیاج داشتند خشنود نبودند، و یکی از ایشان که سلیمان پسر عبدالملک نام داشت گفته بود: از این ایرانیان عجب دارم که هزارسال فرمانروایی کردند و یک دم به ما محتاج نشدند و ما صد سال نیست که فرمانروا شده ایم و یک دم از ایشان بی نیاز نبوده ایم.

بنی امیه در آخرکار بسیار کوشیدند که دست ایرانیان را از کارهای کشوری کوتاه کنند و نامه های دیوانی را به زبان عربی بنویسند و به نام خلیفه سکه بزنند اما چون دولت ایشان به دست سپاه خراسان و ابومسلم برافتاد نفوذ ایرانیان در دستگاه خلافت اسلامی بیشتر شد. گروهی از ایرانیان می کوشیدند که به نیروی شمشیر تازیان را از کشور خود برانند، و پیوسته در هرگوشه و کنار ایران شورش ها بود که برپا می شد و جنگ های خونین که با سپاه عرب می کردند. گروهی دیگر برآن شدند که در اداره کشورهای اسلامی دست باید یافت و از راه عقل و تدبیر و دانش ستمگران عرب را به زانو درآورد.

از میان ایرانیانی که کار اداره کشورهای اسلامی را به دست گرفتند، "برمکیان" مهمترند. پدران این خاندان از بزرگان ایران ساسانی بودند و پرستشگاه نوبهار را در شهر بلخ اداره می کردند. برمکیان در اواخر دوران بنی امیه مسلمان شدند. نخستین مرد این خانواده که به دین اسلام گروید به دربار بنی امیه در دمشق رفت و آنجا مقام مهمی یافت. پسر او خالد نیز پیش آخرین خلیفه های اموی دارای مقامی بود. خالد هنگام قیام ابومسلم خراسانی با او همدست شد وچون خلافت بنی امیه برافتاد عبدالله سفاح خلیفه شد و خاندان خلافت بنی عباس را بنیاد کرد و خالد را به وزیری خود نشانید.

در زمان خلافت منصور که جانشین سفاح بود نیز خالد شغل های مهم دیوانی داشت و به فرمانروایی موصل و طبرستان رفت.

پسرخالد که یحیی برمکی نام داشت در زمان خلافت مهدی و هادی جانشینان منصور، وزارت داشت و چون هارون الرشید خلیفه شد باز به وزارت رسید. پسر یحیی که نامش "فضل" بود از جانب خلیفه حکمران خراسان و همه سرزمین های شرقی و شمالی ایران شد و چندین سال در این ناحیه فرمانروایی داشت و چنان با ایرانیان خوشرفتاری کرد که همه تسلط عرب و خلافت هارون الرشید را از یاد بردند و او را فرمانروای خود شناختند.

پسر دیگر یحیی که جعفر نام داشت در دربار خلیفه مقام بلند یافت و در آخرکار هارون وزارت خود را به او داد.

خاندان برمکی اساس خلافت اسلامی بنی عباس را پی ریزی کردند و فرمانروای راستین در دوران چند خلیفه عباسی ایشان بودند. آیین کشورداری را ایشان به خلیفه های عباسی آموختند و تا آنجا در دربار خلافت تأثیر داشتند که می توان گفت دربار عباسی تقلیدی از دربار ساسانی بود. بزرگواری و مردانگی و بخشش برمکیان در جهان آن روزگار مثل شده بود. دانشمندان و نویسندگان و شاعران را می نواختند و همین رفتار سبب شد که دانش و ادب در روزگار قدرت ایشان بسیار پیشرفت کند.

سرانجام بدمنشی و کینه توزی بنی عباس خاندان برمکی را برانداخت و همه ایشان به فرمان هارون الرشید، خلیفه بد نهاد عباسی، کشته شدند و هرچه داشتند به تاراج رفت. اما نام نیک ایشان چنان در یادها ماند که قرن ها پس از آن در سراسر کشورهای اسلامی هرجا که از بزرگواری و بخشندگی و دانش و خرد گفتگو بود به ایشان مثل زدند.


 

 

 


هارون الرشید - خلیفه عباسی

هارون الرشید - خلیفه عباسی 170 - 193 ق / 786 - 809 م

ابوجعفر هارون بن مهدی ملقب به رشید، پس از هادی که توسط مادر هارون خَیْزُران مسموم شد، عهده دارخلافت گردید و در سن 27 سالگی میراث سنگینی بر دوش او افتاد.

تدبیرهای ظالمانه و وحشت‌انگیز هادی چنان نبود که مسأله شیعیان را حل کند. تمام ایالت‌های ایران در حالتی کاملاً هیجانی و آماده شورش قرار داشتند. مغرب پیوسته متزلزل بود و بیزانسیان مرزهای شمالی را تهدید می‏کردند. گرچه در این نواحی اوضاع اقتصادی در حال پیشرفت بود، اما افکار و عقاید متضاد به تصادم با یکدیگر آغاز کرده بود.
هارون که در رسیدن به خلافت و شاید در محفوظ ماندن جانش، به دبیر و مربی خویش یحیی پسر خالد بن برمک وام‌دار بود، تدبیر امور کشور را به او سپرد. با وزارت یحیی، دوره‏ای آغاز شد که در تاریخ به نام دوران فرمانروایی برمکیان معروف است. یحیی و دو پسرش مدت هفده سال بی‌رحمانه صاحب قدرت بودند تا این که ناگهانی دچار بدبختی شدند.
این حادثه چنان مایه شگفتی معاصران و وقایع‌نگاران شد که در آثار خود پیش از آن که به شرح مسایل اساسی آن زمان بپردازند، از جزئیات این داستان غم‌انگیز یاد کرده‏اند.
بسیاری از مورخان در قدرت و دامنه نفوذ برمکیان در دستگاه خلافت غلو کرده‏اند. بر خلاف تصور این دسته از وقایع‌نگاران و تاریخ‌نویسان- که از یحیی و دو پسرش به عنوان «وزیر» یاد کرده‏اند- تنها یحیی صاحب این عنوان بود. به زودی در نتیجه عدم توافق درباره مسایل اساسی، رابطه برمکیان با دستگاه خلافت تیره شد.

فضل، پسر یحیی دو بار مورد غضب خلیفه قرار گرفت و مطرود شد. بار دوم به این جهت بود که نسبت به مدعیان علوی نظر مساعد داشت و خود یحیی متهم به آن بود که به شورشیان احتمالی مدد می‏رساند.
این وقایع از آن گونه حوادث نیست که بتوان گفت ناگهانی حادث شده باشد؛ بلکه نتیجه معارضات طولانی‌ای بود که نه تنها رنگ سیاسی، بلکه رنگ دینی هم داشته است. به احتمال قوی برمکیان در صدد برآمده بودند که اوضاع و احوال مردم هم‌وطن خود را در ایالت های ایران بهبود بخشند و شاید هم می‏خواستند میان عباسیان و علویان سازش برقرار کنند. اقدام دیگر برمکیان توجه ایشان به نهضت های فلسفی گوناگونی بود که در آن زمان شکوفا شده و بحث و مناظره در موضوعات مختلف کلامی، فلسفی و سیاسی را آزادانه تشویق می‏کردند.

از سوی دیگر، خلیفه، بنابر طبع خود و همچنین با قدرت فراوانی که داشت، نسبت به وزیران غیر عرب خود بدگمان بود. چون با مردمان متعصب در دین در زمان خود روابط نزدیک داشت و چنان که گفته‏اند، خود از مسایل دینی آگاه بود، تصور نمی‏کرد که حکومتی که او نماینده‏اش بود، جز با اعمال قدرت بر ضد رقیبان احتمالی و تمسک کامل به معتقدات کلامی سنتی، بتواند استوار بماند. علاوه بر این، هارون به امر خلافت خود جدی تر از آن نظر می‏کرد که برخی مورخان نقل کرده اند، مرتب به زیارت خانه خدا می‏رفت و فقیهان را نیز همراه خود می‏برد، و یا این که به جهاد بر ضد بیزانسیان می‏پرداخت که در زمان او دچار شکست های سخت شده بودند.

در زمان او بود که نواحی مرزی عواصم سوریه، از دستگاه اداری ایالتی جدا شد و سازمانی خودمختار پیدا کرد و در ضمن پایگاه های مستحکم شده «رباط» در نقاط مختلف و در امتداد کرانه مدیترانه ساخته شد. اختلاف عقیده‏ای که بین خلیفه و وزیرانش وجود داشت، به زودی سر باز کرد. هارون الرشید سرانجام مصمم شد که خود را از قید جمع کثیری از افراد وابسته، هوا خواه و وفادار که به مدت پانزده سال بر سر قدرت بوده و گرد او جمع شده بودند رها کند.
آنچه که حقیقتاً در مورد مغضوب شدن آنان در محرم 187 ق / ژانویه 803 م، هنوز مبهم باقی مانده، به دلیل عمل بی رحمانه‏ای است که در حق جعفر پسر دوم یحیی صورت گرفت. این شخص که بر خلاف برادرش از دوستان صمیمی و ندیمان خلیفه شده بود، بی رحمانه به قتل رسید، در حالی که یحیی و فضل زندانی شدند و بعدها در زندان در گذشتند.

هارون، پس از برمکیان، قدرت را به فضل بن ربیع پسر حاجب منصور سپرد، ولی اختیاراتی که او داشت بسیار کمتر از اختیارات برمکیان بود. حوادثی که برای این وزیران مشهور اتفاق افتاد، وسعت دامنه و ضعف قدرت خلیفه را در آن زمان آشکار ساخت.
چون خود شایستگی آن نداشت که بدون یاری مدیرانی آزموده در امور کشور داری بر کشور حکومت کند.
از سوی دیگر این افراد ناگزیر از طبقه موالی بودند که همه دبیران دیوانی از میان ایشان انتخاب می‏شدند و خلیفه تنها با نشان دادن عکس العمل ها و تدابیر وحشیانه‏ای که ناچار به دست خدمت گزاران صدیق و وفادار او صورت می‏گرفت، می‏توانست آزادی عمل خود را حفظ کند.
به همین جهت است که در میان چاکران و وابستگان به دربار آن زمان، گروهی از غلامان ترک آزاد شده بودند که گرد هم آمده و تنها شایستگی آنان وفاداریشان نسبت به شخص خلیفه و اطاعت کورکورانه از اوامر او بوده است.

هارون الرشید در دوران سلطنت خود با تأیید و یا عدم تأیید برمکیان، تدبیرهایی اتخاذ کرد که نمایانگر طرز فکر او بود از آن جمله که علویان مورد شکنجه قرار گرفتند. ''یحیی بن عبدالله، برادر محمد نفس زکیه که موفق شده بود به رهبری گروهی از یاران خود در طبرستان مستقر شود، عاقبت ناگزیر شد که امان نامه خلیفه را بپذیرد؛ سرانجام او را به بغداد آوردند و علی رغم وعده تأمین که خلیفه به او داده بود، در زندانش افکند که چندی بعد نیز در همانجا درگذشت.

اندکی بعد، امام موسی کاظم «ع» که خلیفه او را به توطئه بر ضد دستگاه خلافت متهم کرده بود، از محل سکونت خود در مدینه به بغداد احضار و در زندان به سال 183 ق / 799 م، به شهادت رسید. از آن پس شیعیان در معرض آزار و اذیت قرار گرفتند، و از دفن سید حِمْیَری شاعر که به گناه اهانت به اصحاب پیامبر متهم شده بود، جلوگیری کردند.


معتزلیان که ظاهراً اصول عقاید ایشان در آن زمان رواج پیدا کرده بود، و از آن جهت که این عقاید مخالف با معتقدات سنتی به شمار می‏رفت نمی‏توانستند آشکارا به بیان و تعلیم اصول خود بپردازند.
در این جریانات حتی با مسیحیان نیز به سختی رفتار می‏شد، زیرا خلیفه خواستار آن بود که بعضی از الزام ها و ممنوعیت هایی را که پیشتر در حق ایشان جاری بود و به تدریج از میان رفته بود، بار دیگر برقرار کند.

در اواخر سلطنت هارون، در برخی از ولایات شورش هایی بروز کرد. از جمله در خراسان که فرماندار انتصابی از طرف خلیفه، ستم زیادی بر مردمان آن دیار روا می‏داشت، تا حدی که خلیفه خود برای آرام کردن اوضاع و فرو نشاندن شورش، در رأس سپاهی روانه خراسان شد. حین این لشکرکشی خلیفه بیمار شد و در جمادی الثانی 193 ق / 809 م، در شهر توس درگذشت که در همان جا نیز به خاک سپرده شد.

اما خراسان تنها جایی نبود که برای دستگاه خلافت مایه دردسر شده بود. چندی پیش از آن در سوریه نیز آشوبی بر پا شد که خلیفه، جعفر را برای برقرار کردن نظم به آنجا گسیل داشت؛ کینه توزی های قبیله‏ای اجدادی از نو زنده شد و پیوسته بیم آن می‏رفت که نهضت ضد عباسی در شام بر پا شود. فرماندار مصر نیز که هوای خود مختاری در سر داشت، لازم بود تا فرا خوانده شود، که این عمل همچنان با دشواری همراه بود.

بالاخره مغرب دور دست به کلی از امپراتوری عباسی جدا شد. ادریس حسنی، که از قتل عام فَخّ گریخته بود، در آفریقا مستقر شد و در سال 172 ق / 788 م مملکت ادریسی را تأسیس کرد که پایتخت آن نزدیک محل شهر رومی قدیمی وُلوبیلیس بود. این کشور کوچک در کنار مملکت رستمیان قرار داشت که در 144 ق / 761 م، در پیرامون تاهَرت در جنوب الجزیره کنونی تأسیس شده بود.

در نتیجه بروز اغتشاش های گوناگون، خلیفه در 186 ق / 800 م، امیر ابراهیم بن اغلب را به فرمانداری مغرب گماشت و اندکی پس از آن، او از امتیازی برخوردار شد که در دستگاه خلافت، یک بدعت به شمار می‏رفت. خلیفه، در حالی که حق انتخاب فرمانداران و مطالبه خراج را برای خود محفوظ داشت، به او این اختیار را داد که قدرت را به اخلاف خود منتقل کند.
بدین ترتیب سلسله‏ای که در حین فرمانبرداری از بغداد خود مختار نیز بود، در داخل مرزهای امپراتوری تشکیل شد.

نظر به وسعت امپراتوری اسلامی در زمان هارون الرشید و همچنین شکوفایی اقتصاد و تجملات درباری آن، بی تردید هارون الرشید یکی از مقتدرترین پادشاهان عصر خود بوده است.

 


برامکه و 1000 وابسته آنها قلع و قمع شدند

برامکه و 1000 وابسته آنها قلع و قمع شدند 30 محرم 187 هجري قمري خاندان مشهور برامکه منقرض شد. «برمکيان» يا «آل برمک» يا «برامکه» از خاندان هاي بسيار مشهور تاريخ ايران و اسلام محسوب مي شوند. سقوط اين خاندان از نظر تاريخ نگاران به قدري اهميت دارد که با اين موضوع مثل سقوط يک سلسله برخورد کرده اند. برمکيان در دستگاه خلافت عباسي امور بسيار مهم و گسترده اي را برعهده داشتند و نماد حضور و قدرت ايرانيان در دستگاه خلافت محسوب مي شدند. گرچه برمکيان ابتدا پيرو زرتشت بودند ولي پس از پذيرفتن اسلام ، در مسلماني استوار ماندند. مورخان از فضايل و کارهاي گسترده برمکيان سخنهاي فراوان گفته اند. نسبت خاندان مذکور به شخصي به نام «برمک » مي رسد. برمک در بلخ حکومت داشت و رئيس بتکده نوبهار نيز محسوب مي شد. افراد مشهور خاندان برمک عبارتند ز:            

   خالدبن برمک ، يحيي بن خالد ، فضل بن يحيي و جعفربن يحيي و افراد ديگر. خالدبن برمک ابتدا يکي از فرماندهان سپاه ابومسلم خراساني بود. وي پس از سقوط بني اميه ، به عباسيان پيوست و منصب وزارت اوليه خليفه عباسي را برعهده گرفت. يحيي بن خالد که معلم و حامي هارون الرشيد بود ، در دستگاه اين خليفه موقعيت و نفوذ بسيار بالايي به دست آورد. عظمت و شکوه دوره هارون الرشيد مرهون تدبير خالد و دو پسرش بود. بسياري از حرکتها و پايگاه هاي ظهور فرهنگ و تمدني که در سده چهارم هجري يکي از بلندترين قله هاي مدنيت را در تاريخ اسلام بنا نهاد، ريشه اش در نهضت هاي علمي و نهادهايي بود که از اواسط قرن دوم غالبا به دست برمکيان تاسيس شد. مثل نهضت ترجمه و... يکي از مهمترين زمينه هاي تاثيرگذاري برمکيان ، در پهنه ادبيات است ، زيرا آنان مشوق ادبيات بودند. برمکيان مکتب ديوان سالاري مهمي نيز پديد آوردند و اداره سرزمين هاي گسترده تحت خلافت سهل تر نمودند. طبق برخي روايت هاي تاريخي ، برمکيان به حکومت علويان گرايش داشتند. نوشته اند ارتباط برمکيان به امامان شيعه و مجالست آنها با ياران امامان که حاکي از گرايش اين خاندان به تشيع بود ، يکي از اتهام هايي بود که عباسيان عليه برمکيان مطرح کردند. درباره علت سقوط برمکيان ، سخنان متعددي گفته اند. سلطه فوق العاده برمکيان بر دستگاه خلافت که حتي به نام خود سکه مي زدند ، يکي از علل خشم هارون نسبت به اين خاندان بود. منزلت برمکيان در دستگاه خلافت ، چنان اوج گرفته بود که ديگر کسي به هارون اعتنا نمي کرد و خليفه در کنار برمکيان احساس حقارت مي نمود. علاوه بر اين ، رجال ايراني در سايه سلطه برمکيان ، نسبت به اعراب احساس برتري مي نمودند و شاعران پيوسته در مدح برمکيان شعر مي سرودند، ولي به خليفه اعتنايي نداشتند. درخشان ترين دوره خلافت عباسي ، همان دوره هفده ساله اي (17 سال و 8 ماه و 15 روز) بود که برمکيان در دستگاه خلافت حضور فعال داشتند.

بعد از سقوط برمکيان به دست هارون ، ديگر خلافت عباسي دوره شکوهمندي به خود نديد و تفرقه ، شورش و فساد دستگاه خلافت ، روزبه روز بيشتر شد. نهضت شعوبيه و بغض ايرانيان نسبت به عربها ، بعد از برمکيان اوج گرفت و مشکلاتي پديد آورد. روز سي ام محرم 187 هجري نقشه گسترده هارون براي از ميان برداشتن برمکيان آغاز شد. در اين روز ، جعفر برمکي را کشتند و سپس شروع به قلع و قمع ساير برمکيان نمودند. مجموعه اقداماتي که هارون براي از ميان برداشتن برمکيان انجام داد ، در تاريخ به «ايقاع» معروف است. در جريان ايقاع ، حدود هزار نفر از برمکيان و وابستگان آنها به قتل رسيدند و اموال آنها غارت و خانه هاي آنها ويران شد. به هر حال ، سقوط برمکيان از وقايع مهم تاريخ اسلام و ايران است و اين واقعه تاثير منفي فراواني بر جاي نهاد.


حسین چراغی

                                                                                                                                                  

   چراغی دارای مدرک فوق لیسانس علوم سیاسی و کارشناس ارشد روابط بین الملل در سازمان صدا وسیمای جمهوری اسلامی  مشغول بکار است .

 وی دارای تالیفاتی در زمینه مسایل سیاسی و منطقه ای لرستان  دارا می باشد .


پيام تسليت محسن رضايی به مناسبت درگذشت مسعود بختياری

بسم الله الرحمن الرحيم

كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذوالجلال و الاكرام

 

در گذشت هنرمند توانا و پر تلاش،مرحوم بهمن علاءالدين را به خانواده ي ايشان،جامعه ي هنري كشور،عموم علاقه مندان آثار هنري سترگ آن مرحوم،تسليت مي گويم.

در فرهنگ بختياري براي هر برهه از زندگي و رشد يك انسان،آهنگ و نوايي معين وجود دارد.در تولد،در گهواره،در كودكي،د رنوجواني و جواني،درازدواج،در فعاليت و كار سازنده ي روزانه،در جنگاوري و به ميدان نبرد رفتن،و بلاخره در مرگ سرافرازانه ي مردان ايل،موسيقي سنتي و اصيل بختياري،همراه و دمساز انسان بوده و هست.

مرحوم بهمن علاءالدين بي كمترين چشمداشت مادي،توان و تلاش خود را در طول زندگي صرف اعتلاي اين فرهنگ و موسيقي نمود.و شايد رمز ماندگاري او همين اخلاص او باشد.از خداوند متعال براي آن مرحوم غفران و رضوان،و براي بازماندگان صبر و اجر مسئلت دارم

 

محسن  رضايی

۱۳/۸/ ۸۵


پيانو


← صفحه بعد